در این مقاله قصد داریم در مورد خیانت به خود از دیدگاه آیورودا بپردازیم.

علت عقب افتادگی و عقب ماندگی ما در زندگی، فقط خودمان هستیم؛ به دلیل خیانتی که به خودمان می کنیم. در انجام این خیانت هیچوقت فروگذار نیستیم. بابتش شعار می دهیم، کلاس می رویم و تئوری های فراوان داریم.

اما آنچه اتفاق میفتد این است که زندگی ما در گل مانده و پیش نمی رود. آنچه که ما میخواهیم نیست و موقعیتی که اکنون داریم موقعیتیست که قرار بوده 3 سال پیش داشته باشیم.

خیانت به خود چگونه اتفاق می افتد؟

ما در زندگی یاد گرفتیم که هروقت که اتفاق بدی می افتد یاد گرفتیم که 2 مکانیزم دفاعی را انجام دهیم؛ اول انکار کردن است. انکار هر چیزی که برای ما دارد اتفاق میفتد و شرایط احساسی خود. وقتی می خواهیم شرایط روحی خودمان را انکار کنیم راحت ترین روشش این است که مدیتیشن می کنیم، دمنوش میخوریم، سیگار می کشیم.

درواقع این یک روش انکاری است برای نپذیرفتن آنچه که دارد اتفاق میفتد. بنابراین از مکانیزم دفاهی انکار استفاده می کنیم.

 

خیانت به خود

خیانت به خود

 

درسازمان ها بیشترین مکانیزم دفاعی که اتفاق میفتد در درگیری های لفظی و در پرونده ها و … انکار کردن است. همیشه یک سری وکلا هستند که به آدمها یاد می دهند که “اول بزن زیر همه چی”

پدر و مادر ما هم وقتی شیشه ی کسی را می شکستیم اولین کاری که می کردند انکار بود و از اینجا داستان انکار کردن شروع می شود که نوعی خیانت به خود و نپذیرفتن مسئولیت است.

بعد از بحث انکار دومین چیزی که به آن مبتلا هستیم که نشان می دهد داریم به خودمان خیانت می کنیم مقصر دانستن دیگران به جای خودمان است. یعنی اول انکار می کنیم سپس به گردن دیگران می اندازیم.

اگر کسی به عهده گرفت که چه بهتر اگر هم کسی بر عهده نگرفت با انواع ترفند ها و حیله ها تمام مشکلاتت زندگی را گردن او می اندازیم.

مثلا یادمان می رود که بزرگترین مرد فوتبال ایران برای اینکه یک جفت کفشی که دارد پاره نشود مسیر حدود 7/8 کیلومتری را چندین ماه پیاده روی می کرده.

یادمان می رود که آدمها گند بزنند و گردن دیگران بیندازند؛ باید از دیگران عبرت بگیرند.

حالا که باعث عقب افتادگی خودمان شدیم راحت ترین کار انکار است و اگر نتوانستیم انکار کنیم بگوییم ما بدبخت شدیم به دلیل اینکه فلان افراد کارهایی که به عهده شان بود را نتوانستند انجام دهند.

اگر بخواهیم خیانت به خود را ترجمه بکنیم می گوییم “نداشتن تعهد به خود”.

تعهد به چه چیزهایی؟

تعهد به برنامه هایی که داریم و به آنها عمل نمیکنیم. ما به خیلی از برنامه هایی که برای زندگیمان میریزیم عمل نمیکنیم. یعنی ما به خودمان تعهد آنچنانی نداریم.

ما عالم به این هستیم که هر روز هر ساعت هر هفته و هر ماه باید به شدت تغییر بکنیم. اما موقع فصل تغییرمان که میرسد بهانه ای پیدا می کنیم و از کنارش لیز میخوریم و رد می شویم.

در واقع ما خیلی از آدمهای بزرگ را می بینیم که اتفاقا در مواقع خطر و مواقع خیلی خاص که هیچکس فکرش را نمیکند تغییر می کنند و همین مثال ها را برای دیگران هم میزنیم؛ موقع خودمان که میرسد می گوییم ما شرایطمان با دیگران فرق می کند و این شروع خیانت به خود است.

کسی که مهارت آموزی هرچند کوچک انجام ندهد درحال خیانت به خودش است. و جالب است که خیلی از آدمها سواد استفاده از موبایل خودشان را هم ندارند ولی به روی خودشان نمی آورند و بقیه را مسخره می کنند که چرا انقدر با موبایل کار می کنند و تمام زندگیشان موبایل شده و …

این آدمها فراموش کردند که در زندگی مدام باید مهارت های جدید یاد بگیرند و برای رسیدن به مهارت های جدیدشان باید زحمت بکشند.

برنامه ریزی نداشتن، تغییر نکردن، به دنبال مهارت جدید نرفتن، به دنبال جمع های سالم نبودن، تفکر سالم نداشتن و از همه مهمتر دوراندیشی نداشتن همه ی اینها باعث تخریب و خیانت به خودتان است.

دوراندیشی فقط این نیست که بیمه ی عمری بگیرید و قسط آنرا بدهید یا برای خودتان مبلغی ذخیره کنید برای روز مبادا جزو خیانت به خود محسوب میشود یعنی برنامه ریزی برای آن روزی که قرار است از این پول استفاده شود و حال بدی که اتفاق بیفتد و این پول به درد آن روز بخورد.

پس مفهوم خیانت به خود در کنار عدم تعهد به خود نپذیرفتن هم هست.

برخی از افراد هستن که زندگی بسیار آشفته ای دارند و وقتی ریز میشویم در زندگی آنها به عنوان درمانگر می بینیم آنها مسئولیت هر چیز و هرکسی را به عهده می گیرند بجز زندگی خودشان. مثل زنی که مسئولیت فرزندانی که خودش به وجود آورده و شوهرش را به عهده می گیرد اما مسئولیت زندگی و اعمال خودش را بر عهده نمی گیرد. ناگهان روزی متوجه می شوند که قلبشان درد می کند. یا دچار زخم معده شدند یا دچار سرطان شدند.

و اگر یاد می گرفتند که همان طور که به دیگران خدمت رسانی میکنند و مسئولیت دیگران را می پذیرند مسئولیت خودشان را هم بپذیرند هیچوقت چنین اتفاقی نمی افتاد.

کسانی که مسئولیت شخص خودشان را به عهده نمیگیرند خیلیشان حامی حیوانات هستند! خیلیشان مدام در حال کمک کردن به ایتام و صحبت در باب زندگی سالم و خیریه داشتن و اینها هستند. ولی وقتی به خودشان میرسد نمی دانند برای سلامتی روح و جسم خودشان چه کاری باید انجام بدهند.

مثل انضباط در مسائل شخصی خودتان؛ مسواک زدن، حمام رفتن، آرایش و پیرایش کردن، لباس زیبا پوشیدن، خوشبو بودن، خوش صحبت بودن، کار جدیدی یاد گرفتن، انجام ورزش برای سلامت بدن، غذای سالم جدیدی را امتحان کردن، مسافرت هرچند کوتاه رفتن…

زمانی که ما بلد نیستیم تنهایی برای خودمان کاری بکنیم مثل بیرون رفتن تفریح کردن رستوران رفتن و  حتما احتیاج به حضور و وجود فردی کنار خودمان داریم به مفهوم خیانت به خود است.

یعنی هیچ توجه و هیچ فوکوسی روی خودمان و اعمالمان نداریم. دوست داریم همه دور هم باشند و لذت ببرند کما اینکه فراموش میکنیم که هر جمع شدنی نیاز به زنگ تفریحی هم دارد. اما این کار را برای خودمان نمی کنیم.

اگر بخواهیم میتوانیم از خیانت به خود دست برداریم.

چگونه اتفاق می افتد؟ با پذیرفتن مسئولیت خودمان.

حال اگر مسئولیت خودمان را نپذیریم چه می شود؟

الگوی رفتاری اشتباه جایگزین الگوی رفتاری صحیح در ما میشود. مثل اینکه تولد اطرافیان را حتما جشن بگیریم که دیگران هم همین عمل را برای ما انجام دهند. الگوی رفتاری اشتباه به این واسطه که ما را به نتیجه نمیرسانند تبدیل می شوند به الگوهای شکست در مغز.

مغز ما یاد میگیرد که کار انجام دهد و آن کارها را به شکل درست انجام دهد. ولی چون زندگی ما را پیش نمیبرند الگوهای رفتاری اشتباه ما محسوب میشوند. ممکن است آن الگوی رفتاری به تنهایی زیبا باشد ولی وقتی مجموع این الگوها را به اضافه ی هدفمان می کنیم تبدیل به یک شکست میشود چون نمیتوانیم با استفاده از آنها به هدف هایمان برسیم.

هیچوقت کسی نمیفهمد که چقدر در حق خودش ظلم کرده و خودش حق خودش را پایمال کرده. نه دولتها نه افراد هیچکسی در بیچاره شدن ما هیچ نقشی ندارد. تنها چیزی که نقش دارد این است که ما یک سری الگوهایی که روی کاغذ فکر میکنیم که درست هستند را مداما تکرار می کنیم و از این تکرار به این نتیجه میرسیم که داریم کار درست را انجام می دهیم.

پس چرا به هدفمان نمیرسیم؟

مثلا فکر می کنیم که تورم باعث نرسیدن ماست. همین که داریم کار می کنیم مخصوصا در همین شرایط کرونایی که خیلی ها تعطیل کردند، خیلی هست! از این قبیل جملات را مدام تکرار می کنیم. اینهمه همان الگوهای تکرارشونده ی اشتباهی هستند که ما میشنویم و یاد میگیریم و به دیگران هم منتقل می کنیم.

اعتراف به اینکه ما درطول زندگی بیشتر از اینکه به فکر خودمان باشیم به فکر دیگران بودیم خیلی کار سختی است. کم کم با این روش میمیریم ولی چون روند آهسته است کسی قاتل را شناسایی نمیکند.

برای اینکه از این مدار دربیاییم باید هر روز اتفاق کوچکی را در زندگیمان شکل بدهیم. این اتفاق کوچک می تواند خیلی ساده اتفاق بیفتد. تا به حال شمعی برای شام روشن کرده اید؟ سفره تان را عوض کرده اید؟ تا به حال لباسهای متفاوت را باهم پوشیده اید؟ تا به حال شده فقط با یک موبایل در جیب بیرون قدم بزنید و چیز دیگری با خود نبرید؟ تا به حال جای متفاوت در شهرتان رفتید؟

اگر با خودتان قرار بگذارید که در 3 ماه هیچ جای تکراری نروید چه برنامه ای دارید؟ وقتی به اینجا میرسید میفهمید حواستان از خودتان و قشنگی هایی که زندگی دارد و ما از آن غافل بودیم، پرت شده. از مدار اصلی و پیروزی زندگی خارج شدیم.

اینکه ما بتوانیم اعتراف کنیم که وقتمان را برای دیگران گذاشتیم 50% راه را رفتیم. و اینکه بپذیریم باید تغییرات کوچک را کم کم وارد زندگیمان بکنیم درمان اصلی شکل میگیرد.

 

https://www.spirituallivingforbusypeople.com/self-betrayal