ممکن است سندروم افسردگی خانه ی خالی تا به حال به گوش شما نخورده باشد اما با خواندن این مقاله متوجه بشوید خودتان یا اطرافیانتان از این سندروم رنج می بردید.

سندروم افسردگی خانه ی خالی یک سندروم بسیار شایع در دنیاست و زمانی اتفاق میفتد که اعضای خانواده یا باشند و در ارتباط نباشند یا کلا نباشند؛ یعنی آن خانه را ترک کرده باشند.

پس این سندروم برای کسی اتفاق میفتد که به صورت ثابت در آن خانه زندگی می کند. این سندروم افسردگی خانه ی خالی ممکن است برای کودکانی اتفاق بیفتد که پدر و مادرشان نیستند، سرکار هستند یا برای مادری اتفاق بیفتد که بچه هایش از خانه بیرون هستند هم همسرش.

یا برای پدری اتفاق بیفتد که وقتی وارد خانه می شود احساس کند که بچه ها جبهه ای نسبت به او گرفته اند یا جو یه جور دیگه است.

اولین اتفاقی که در سندروم خانه ی خالی میفتد ارتباط با اشیا است.

 

سندروم افسردگی خانه ی خالی

سندروم افسردگی خانه ی خالی

 

یعنی شما به اشیا وابسته می شوید یا آنها را مقدس میدانید. به گل و گیاه، ماهی، پرنده، حیوان خانگی. و از آن شی چنان مراقبتی می کنید که از خودتان نمی کنید. برایش دلتنگ می شوید. ممکن است حتی برایش اسم هم انتخاب کنید.

برخی از افراد اختلال خوردن دارند مثلا برای آشتی یا بهبود رابطه از غذا استفاده می کنند.

یا برخی از زوج ها که قهر هستن برای آشتی کردن سکس می کنند این افراد اختلال جنسی دارند. فکر می کنند که بهترین راه ارتباط زوجین سکس است.

اختلال دیگر ترس از محیط باز مثل اینکه فرزند شما به اردو برود دلتان میریزد و اضطراب شما را فرا میگیرد. چون این فرد اختلال وابستگی دارد میترسد برای فرزندش در فضای باز مشکلی پیش بیاید.

سندروم افسردگی خانه ی خالی به 2 دلیل ایجاد می شود:

1) نبود ارتباط موثر با خانواده

2) نبود غیرمنطقی فرزند یعنی مدتهاست که از او خبر نداری و در کنارش با همسرش هم ارتباط موثری ندارد.

برای جبران این اختلال و سندروم هایی که در دلش دارد اتفاق میفتد، ارتباط با اشیا برای او ارزشمند می شود.

نگهداری از کلکسیون های خاص، ماشین، موبایل، جای خاص مثل آشپزخانه، باغ… و داشتن حساسیت های خاص در مورد آن شی.

همه ی اینها بواسطه ی عدم حضور عشق است. چون ما افسرده هستیم همه چیز را به چشم خودمان میبینیم مثل والدینی که فرزندانشان را افسرده میبینند درحالی که خودشان هستند که افسرده اند و آن فرزند شاید فقط هایپراکتیو است.

این نوع افراد را نمی توان متقاعد کرد که مشکل از خودشان است و بعضا مجبوریم یک “قرص نما” به آنها بدهیم؛ چون آنها فرزندشان را مریض می بینند.

کسانی که دچار این اختلال ها هستند همیشه از روش انکار یا توجیح کردن استفاده می کنند؛ یا زیرش میزنند یا می گویند بدلیل وجود شرایط است که ما اینگونه هستیم.

 

سندروم افسردگی خانه ی خالی

سندروم افسردگی خانه ی خالی

 

یکی از درمان های اشتباهی که ما انجام میدهیم برای این اختلال ها مصرف دارو است. مثل کسانی که تا دردی حس میکنند به سراغ مسکن میروند.

تبدیل عادت های درست به عادت های غلط؛ مثل کسی که یوگا را به صورت حرفه ای انجام می دهد اما بعد از مدتی از آن برای نشان دادن خود استفاده می کند و بجای اینکه سبک زندگیش باشد خود زندگیش میشود.

رفیق بازی کردن یکی دیگر از درمان های اشتباه ماست.

خوابیدن یا به تاخیر انداختن کارها “حالا بعدا” از جمله ی درمان های اشتباه است.

یک عمل جالب که این افراد انجام می دهند این است: من باید کاری انجام بدهم! و درنهایت هم کاری انجام نمی دهند و کاری پیش نمیبرند. عمل گرایی پایین، ذهن گرایی بالا.

دورهمی های عجیب و غریب با صدای خنده ی عصبی؛ برای تخلیه ی روانی.

پلن ها و دوره های اشتباه ثبت نام کردن و عجله برای نتیجه گرفتن.

درمان درست برگشتن به هسته ی اصلی خانواده است. حتی اگر یک عضو از خانواده باقی مانده باشد. حتی اگر میزبان شما نباشند. در این صورت اقدام شما مهم است و بار سنگین از دوش شما برداشته می شود. چون از جایی باید درست شود و حداقل شما حس خوبی دارید و وجدانتان راحت است.

این اقدام باعث می شود زندگی شما متفاوت شود و بازتاب آن ازبین رفتن اختلال ها و درنهایت سندروم افسردگی شماست.

در یک خانواده چه شکل از ارتباطات می توانند اتفاق بیفتند؟

کدامشان سمی هستند؟

کدامشان سالم هستند؟

به کدام بها دهیم و یا ندهیم؟

همان طور که در ابتدای مقاله صحبت کردیم سندروم خانه ی خالی بیشتر برای کسانی اتفاق می افتد که از اختلال افسردگی رنج می برند و این افراد بیشتر با اشیا ارتباط برقرار می کنند.

حال اگر خانواده ی وی اینگونه نبودند چه میشد؟

در ابتدا بگوییم خانواده چگونه شکل می گیرند؟ دو نفر که به شکل یک زوج زیر سقف قرار می گیرند و ساعت های زیادی از روزشان را باهم هستند.

زمانی این خانواده تثبیت می شود که یک فرزند به این خانواده اضافه می شود.

سیستم خانواده می تواند باز باشد یا می تواند بسته باشد.

سیستم خانواده باز به این ترتیب است که اقوام و آشنایان به راحتی با آن خانواده در ارتباط هستند و رفت و آمدها به آسانی صورت می گیرد.

سیستم خانواده بسته دقیقا بالعکس است. این افراد از سیستم خانواده باز فراری هستند و برای ارتباط با آن خانواده باید مجوز ورود داشت! حتی اگر فامیل نزدیک باشد.

یعنی گروه اول با بود آدمها احساس آرامش می کنند گروه دوم با نبود آنها.

پای بچه که وارد می شود سیستمی وارد می شود به نام سیستم یارکشی. هر کدام از پدر و مادر روابط خودشان را به بچه غالب می کنند و مادر سعی می کتد روی پسر تاثیرگذار باشد و پدر روی فرزند دختر.

فشار مثبت در مواردی اتفاق میفتد که اطرافیان را در موقعیتی قرار می دهند که برای آنها کاری انجام دهند.

امتیازهای خارج از سیستم مثل خانواده هایی که تمام آزادی های فرزندان اول را می گیرد و درنهایت فرزندان بعدی امتیازاتی به راحتی بدست می آورند.

اگر سیستمی درست اتفاق بیفتد چه حاصل می شود؟

اولین چیزی که به شما می دهد آرامش است. شما احساس رهایی و آرامش می کنید که خانوادتان یا یکی از اعضای خانواده را می بینید.

اگر شما احساس رهایی نمی کنید یا شما دچار اختلال روانی هستید که باید بررسی شود و خانواده تان استاندارد است یا اینکه خانواده تان استاندارد نیست و شما مریض نیستید و مشکلی ندارید وگرنه به هر یک از اعضای خانواده فکر می کنید باید لبخندی روی لب شما بیاید.

اگر اینگونه نباشد یعنی یا خود شما مشکل دارید یا خانواده ی شما دچار مشکل است و استاندارد نیست.

یک اتحاد خاص باید در خانواده وجود داشته باشد. پشت هم دیگر هستند بدون اینکه به یکدیگر خسارت بزنند. برای همدیگر تلاش می کنند.

سیستم اینگونه است که: ما طرف تو هستیم. اگر غیرمعقول، ضد قانون بخواهی انجام دهی طرف تو نیستیم، ولی اگر در چهارچوبه ی اجتماعی حرکت کنی پشت تو هستیم و هوای تو را داریم.

این خانواده ها سیستم پویا دارند و به روز می شوند و چشم و هم چشمی وجود ندارد.

در این خانواده ها مکانیزم دفاعی همدیگر را می شناسند و طبق آن با یکدیگر برخورد می کنند و بدین جهت مشکلاتشان به حداقل کاهش می یابد و فاصله ها کمتر است.

 

 

https://www.psychologytoday.com/intl/conditions/empty-nest-syndrome